رضا قليخان هدايت

768

مجمع الفصحاء ( فارسي )

دندانهء هر قصرى پندى دهدت نونو * پند سر دندانه بشنو ز بن دندان گويد كه تو از خاكى ما خاك توايم اكنون * گامى دوسه بر ما نه اشكى دوسه هم بفشان از نوحهء جغد الحق ماييم به دردسر * از ديده گلابى كن درد سر ما بنشان ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما * بر قصر ستمكاران گويى چه رسد خذلان گويى كه نگون كردست ايوان فلك‌وش را * حكم فلك گردان يا حكم فلك‌گردان بر ديدهء من خندى كاينجا ز چه مىگريد * خندند بر آن ديده كاينجا نشود گريان اين هست همان ايوان كز نقش رخ مردم * خاك در او بودى ديوار نگارستان اين هست همان درگه كاو را ز شهان بودى * ديلم ملك بابل هند و شه تركستان از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه * زير پى پيلش بين شه‌مات شده نعمان مست است زمين زيراك خوردست به‌جاى مى * در كاس سر هرمز خون دل نوشروان بس پند كه بود آنگه در تاج سرش پيدا * صد پند نو است اكنون در مغز سرش پنهان كسرى و ترنج زر پرويز و به زرين * بر باد شده يكسر با خاك شده يكسان